Friday, October 14, 2016

خلاصه نویسی

زندگی به مثابه ی تجربه
به مثابه ی جنگ مداوم برای باقی ماندن
ثبت روند تفکر
ثبت احوالات حسی
زندگی به مثابه ی تجربه ی لذت
لذت های گوناگون
ساختن موجودی که توان تجربه ی لذت های بیش تری را دارد
جنگیدن برای باقی ماندن در لذت
تلخی جنگ
عبور
زندگی به مثابه ی ادراک
جست و جو
شک
یقین
مشاهده ی تشابهات و فرق ها
میل به تصاحب
میل به رهایی
جنگ
جدایی از همه و در عین حال یگانگی با همه


زندگی در مرزها
مرز ماندن و رفتن
مرز تکرار و استمرار
مرز نگه داشتن و عبور کردن برای تجربه های بعدی
مرز شک و یقین
مرز حفظ آدم ها و رهایی
مرز جدایی و پیوستگی

Wednesday, October 12, 2016

بو ده گری ده گری مه لوول گیان؟ گریان گرانه...

احساس می کنم دو پاره شدم. یه نوشین ی توو یه جای دیگه ـ نمی دونم کِی و کجا ـ هست که می تونه فارغ از این که کیه و چه تواناییا و محدودیتایی داره، لذت ببره و تجربه کنه و مهر بورزه، ولع دونستن و شناخت داره… من طربم طرب منم، زهره زند نوای من…عشق میانِ عاشقان، شیوه کند برای من...یه نوشین ی هم هست که هر روز دنبال خودم می کشمش…بدجوری خسته س...ذره ای امید و مهر درونش نیست، مدام دلش می خواد همه رو بکشه…ساده ترین چیزا، تا مغز استخونشو درد می آره، ترس از احمق و به درد نخور بودن دیوانه ش کرده. به نظر، ارتباط با آدما، این نوشین دوم رو زورمندتر می کنه، اینه که مدام دلم می خواد پناه ببرم به یه جای آروم که هیچ کس نباشه...اما چون نمی تونم از شلوغی محیط فرار کنم، واسه ی خنثی کردنش مدام پناه می برم به رفقا...