دلم می خواست می تونستم شده فقط یه نفر یا یه چیز رو بغل کنم و حس نکنم حتی توو همون لحظه ی بغل کردن، دلم خودشو با یه فاصله ای نگه داشته از اون شخص یا اون چیز. دارم به یه نقطه ی تکین توی فضای فاز میل می کنم. فازم یه هیچ کس و هیچ چیز نمی خوره. این ناهماهنگی هم به نظر از همین ناشی می شه. این ناهماهنگی ای که توو حرف زدنم با آدما دارم. اصلا نمی تونم باهاشون معاشرت کنم، ینی همه ش توی خودمم، حتی وقتی دارم حرف می زنم باهاشون یا دارن حرف می زنن باهام.
Akh akh akh!! age beduni cheghad harfeto mifahmam. chand vaghte manam hamin faz ro daram (ke fazam be hich kas nemikhore) o ba zaman badtar shode o nemifahmam chera! :/
ReplyDelete(bebakhshid finglish minvisam. computere office farsi nadare :D)
>:*< یه کم باید شل کنیم به امیدِ گستردگی در فضای فاز یحتمل:))
Delete