من دلتنگیش را می فهمم اضطرابش را نه... دلتنگی از شوقی که هیچ وقت دیرپا نیستت و مثل "ماهی لیز" از دستت سر می خورد و میرود و تو از همان لحظه ای که ماهی را در دستت گرفتی دلتنگش می شوی که می بینی اش که به آب باز میگردد و از توی دست خالی مانده دور میشود
همممم...ای ول اضطرابش از اینه که هرچی برای کاری ذوق بیش تری داری، ترستم از این که خوب نیانجامیش بیش تره، چون اهمیت اون کار واست بیش تر شده. و اضطراب این که از این شوقه استفاده ی کامل رو نبری...
من دلتنگیش را می فهمم اضطرابش را نه...
ReplyDeleteدلتنگی از شوقی که هیچ وقت دیرپا نیستت و مثل "ماهی لیز" از دستت سر می خورد و میرود و تو از همان لحظه ای که ماهی را در دستت گرفتی دلتنگش می شوی که می بینی اش که به آب باز میگردد و از توی دست خالی مانده دور میشود
همممم...ای ول
Deleteاضطرابش از اینه که هرچی برای کاری ذوق بیش تری داری، ترستم از این که خوب نیانجامیش بیش تره، چون اهمیت اون کار واست بیش تر شده. و اضطراب این که از این شوقه استفاده ی کامل رو نبری...